تبلیغات

|

خورشید با انگشتانه نورش سكوت پنجره را هاشور مى كشد و روشناى آسمان واژگون، ناگهان روزى دیگر را تكرار مى كند. تو كفش هاى ناگزیرت را به پا مى كشى و مى روى تا باردیگر سرداب هاى این شهر ملول را ازحضور بى امتیاز خود سرشار كنى! زندگى مثل نیازى مهم و فورى اعلام ضرورت مى كند:
«كار، لبخند، اندوخته مبادا و قرصى نان كه با خود به خانه كوچكت ببرى!»
شهر شلوغ است و پرهیاهو. هرم گرم تابستان از بیرون مى پاشد توى صورتت. در تاكسى نشسته اى و خورشید با پرتوهاى عمودى نورش بر بودن و ماندن اصرارمى كند. عرق مى ریزى و با هر دو دست، كیف و دوربین وضبط صوت و كاغذهایت را چسبیده اى. درجایى دورافتاده از شهر كارخانه اى را بسته اند. حقوق كارگران پرداخت نشده است. كارگران چند روزى است كه در اعتصاب به سرمى برند و تو روزنامه نگارى!
پس مى روى تا از چند و چون ماجرا سردربیاورى و با روایت حق خواهى كارگران افكارعمومى را تحت تأثیر قراردهى. تو روزنامه نگارى؛ امیدهایت را با خود از زهدان مادر آورده اى و جهان را مثل باغچه عصر تابستان مى خواهى. مثل صلح، مثل مهربانى، مثل نان! تو روزنامه نگارى! حرفه ات سخن گفتن از دردهاست و جست وجوى حق و عدالت در گوشه و كنار جهانى كه مهمان آن هستى.
تمام روز را مى نویسى، مى خوانى، مى گردى و مى جویى! اما جهان هیچ ندارد كه در بشقاب تو بگذارد؛ ماههاست كه حق التحریرت را نگرفته اى و كمتر پیش آمده كه در یك نشریه آن قدر بمانى تا ریشه بدوانى! كولى وار، هرروز یك روزنامه را به قصد رفتن به روزنامه دیگر ترك كرده اى و هرگز فرصت این را به دست نیاورده اى كه آنقدر با رسانه مطبوعات دمساز و همراه شوى تا نسبت به آن حساسیت یا تعصب پیداكنى. همه چیز با شتاب در جریان است.
دل آشوب غروب، محتواى ناعادلانه روز را دركیف دستى ات مى ریزى و خسته از هزار هیاهویى كه ذهنت را انباشته است به خانه بازمى گردى و رمز كیف دستى گرفتارى هایت را برعدد بى نهایت تنظیم مى كنى! عقل معاش اندیش نهیب مى زند: یك روز دیگر هم به پایان رسید!
سركار یا سردار؟
حرفه روزنامه نگارى هم از آن كارهاست كه احتمالاً هنگام رفتن به خواستگارى نه تنها هیچ امتیازى به حساب نخواهدآمد بلكه ممكن است موانعى هم سر راه ایجادكند. فریدون صدیقى، روزنامه نگار قدیمى و استاد این رشته مى گوید: «من كارم را از سال ۱۳۵۱ شروع كردم. آن موقع با همسرم همكار بودم ولى پدرخانمم گفت این شغل آتیه ندارد، بخصوص كه شما هردو درگیرش هستید! و ازدواج ما را مشروط كرد به اینكه یك كداممان حرفه روزنامه نگارى را ترك كنیم. به این ترتیب همسر من روزنامه نگارى را كنارگذاشت و به استخدام دولت درآمد و ما توانستیم ازدواج كنیم.»
سى و سه سال پیش فریدون صدیقى در مؤسسه مطبوعاتى رسمى و مهمى مثل كیهان كه روزنامه نگارانش را به صورت رسمى و قطعى استخدام مى كرد و از تشكیلات محكمى برخوردار بود احساس امنیت شغلى نمى كرد. آن روزها مى گفتند «روزنامه نگار در جهان سوم یا سركار است یا سر دار!!»
این روزها اما شرایط فرق كرده است، تعداد زیادى روزنامه ها، ماهنامه، هفته نامه و... منتشر مى شود و انبوهى از اهل قلم پیر و جوان، زن و مرد و قدیمى و تازه كار دست اندركار تهیه و تولید خبر، گزارش، مقاله، یادداشت، ترجمه و... براى مؤسسات مطبوعاتى هستند.
و اگرچه حرفه آنها ایجاب مى كند كه آیینه تمام نماى كاستى ها، مشكلات و مسائل اجتماعى، سیاسى، اقتصادى، فرهنگى، هنرى و... در جوامع باشند اما هریك درگیر دغدغه هاى ذهنى بى پایانى كه اغلب ناشى از نوع شغل آنهاست نیز هستند. على اكبر قاضى زاده، روزنامه نگار و استاد روزنامه نگارى احساس ناامنى شغلى در حرفه روزنامه نگارى را در سه بخش بررسى مى كند. اولین احساس، دغدغه مداوم ازدست دادن كار است، دومین نگرانى از بابت تحت تعقیب یا آزار قرارگرفتن به دنبال اطلاع رسانى است و دغدغه سوم كه غم انگیزترین دغدغه هم هست دغدغه آینده است.
قاضى زاده مى گوید: شما سال ها كاركرده اید، اما حالا اگر یك سال بیمار شوید آیا حقوق اجتماعى اى برایتان درنظرگرفته مى شود؟ من از سال ۱۳۴۹ مشغول روزنامه نگارى هستم.
اما همین امروز اگر سوابق بیمه ام را جمع آورى كنم گمان نمى كنم به بیش از ۱۵ سال برسم و این به آن معنى است كه من درطول این سال ها همواره كارگر فصلى اى بوده ام كه براى ناشران مطبوعات كاركرده ام و هرگاه روزنامه نخواسته است آنجا را ترك كرده ام یا خودم استعفا داده ام و یا روزنامه تعطیل شده است.
امروز تعداد روزنامه ها و روزنامه نگاران خیلى بیش از قدیمى هاست و طبیعى است باشرایطى كه روزنامه نگاران قدیمى وصف مى كنند درگیر باشند. از این گذشته كه امروز جماعت كثیرى به نظرمى رسد در روزگار قدیم روزنامه نگاران هم - مثل خیلى چیزهاى دیگر! - از جایگاه اجتماعى والاترى برخوردار بودند!
ناامنى حرفه اى و تولید انبوه
بسیارى از روزنامه نگاران جوان اذعان مى دارند كه هیچگاه نتوانسته اند به روزنامه نگارى به عنوان شغلى مداوم و ماندگار نگاه كنند. تصویر ذهنى اكثر روزنامه نگاران از آینده حرفه اى روشن و مطمئن تصویرى مخدوش و مبهم است كه سرانجام در مقطعى ناگزیر به ترك حرفه خود خواهندشد.
شیرین افشار، روزنامه نگار جوانى كه به شغل خود عشق مى ورزد، مى گوید: درحال حاضر در یك خبرگزارى دولتى كارمى كنم ولى این نه به خاطر علاقه اى است كه به كار در مجموعه دولتى دارم بلكه به خاطر تشویشى است كه بابت تأمین معیشت خودم دارم. متأسفانه كار در روزنامه ها و نشریات هرگز نمى تواند احساس اطمینان و امنیت درازمدتى به روزنامه نگار بدهد كه البته این بستگى به تفكر سیاسى و اعتقادات ما هم دارد.
افشار كه تجربه كار در روزنامه هاى اصلاح طلب پس از دوم خرداد را دارد شرایط خود را چنین توصیف مى كند، «من در سه روزنامه اصلاح طلب كاركردم كه هرسه توقیف شدند. تازه وقتى هم كه روزنامه ها هنوز توقیف نشده بودند و ما مشغول كار بودیم هرلحظه این نگرانى همراهمان بود كه روزنامه به دلیلى بسته شود و ما از كارى كه دوستش داریم بیكار شویم!»
در چنین شرایطى است كه با روند روبه رشد روزنامه نگارانى كه این حرفه را به عنوان شغل دوم و گاه سوم خود برمى گزینند مواجه مى شویم. اشخاصى كه به چنین انتخابى دست مى زنند درآمد حاصل از روزنامه نگارى را براى اداره زندگى خود و خانواده شان كافى نمى دانند.
ازسوى دیگر عده اى از روزنامه نگاران نیز كه كارى جز نوشتن نمى دانند و یا به هیچوجه حاضر نیستند فضاى مطبوعات را به قصد فعالیت در حوزه هاى «نان و آب دارتر» ترك كنند، اغلب درگیر تولید انبوه شده به طور همزمان در رسانه هاى مختلف كار مى كنند و این اتفاق در بیشتر موارد به عدم تمركز و فرسودگى بیش ازحد روزنامه نگاران و درنتیجه بى كیفیتى محصول نهایى مى انجامد.
على اكبر قاضى زاده دراین باره مى گوید: «وقتى همكار من ساعت ۴ بعدازظهر به دفتر روزنامه مى رسد آن قدر خسته است كه نه تنها ازاو انتظار خلاقیت ندارم بلكه دلم مى خواهد یك دست رختخواب برایش بیاورم كه كمى بخوابد چون بعد از پایان كارش دراین روزنامه تازه باید كار سوم را شروع كند!»
قاضى زاده بى توجهى مردم به رسانه ها و بى علاقگى آنها به خواندن روزنامه ها را به عنوان یكى از نتایج این شرایط ارزیابى مى كند: «اگر بچه ها، پیرها، ایلات و عشایر و روستاییان و... را نادیده بگیریم چیزى در حدود ۳۵میلیون نفر جمعیت داریم كه مى توانند روزنامه بخوانند اما آیا در تمام این كشور یك روزنامه با تیراژ ۵۰۰هزار چاپ مى شود؟ این نشان مى دهد كه در روزنامه هاى ما خون و گرمایى وجود ندارد.»
حسین قندى، استاد روزنامه نگارى و یكى دیگر از روزنامه نگاران قدیمى اما نظر متفاوتى دارد. او مى گوید: «افت كیفیت از نظر من ربطى به تولید انبوه و كار كردن در چند روزنامه به طور همزمان ندارد. این مسأله بیشتر از آنكه به چند شغلى بودن روزنامه نگاران مربوط باشد به ویژگى ها و تواناییهاى علمى و ادبى اى برمى گردد كه متأسفانه عده اى از روزنامه نگاران از آن برخوردار نیستند.
صرف علاقه به حوزه مطبوعات نمى تواند براى روزنامه نگار شدن كافى باشد. بلكه شما باید آدم مطلع و باسوادى باشید و بخصوص با ادبیات آشنا باشید.»
قندى با شاهد مثال آوردن از خبرنگاران آزادى كه در سراسر جهان كار مى كنند و گاه ممكن است در طول روز ۱۰ نوشته یا حتى بیشتر هم تولید كنند، به پشتوانه اندك ادبى و علمى برخى روزنامه نگاران انتقاد مى كند و مى گوید: «بیشتر كسانى كه مطبوعات ایران را پایه گذارى كردند ادیب بودند.»
استرس و سطح توقع در روزنامه نگارى
وقتى شغل شما یعنى قسمت مهمى از زندگى هر روزه تان مستلزم در نظر داشتن دائمى خطوط قرمز، چهارچوب ها، خطرات و بیم ها و زندگى كردن در هجوم اطلاعات، آمار، اخبار، حوادث دلخراش و... باشد روند فرسایش جسم و روحتان سرعت بیشترى به خود خواهد گرفت. اگر روزنامه نگار باشید بیشتر عصبى مى شوید، بیشتر مى گریید و بیشتر پیر مى شوید! اما فریدون صدیقى همه این ویژگى ها را جزو طبیعت و ذات روزنامه نگارى مى داند و مى گوید: «این حرفه، حرفه اى پرتنش و ماجراجویانه است. به طور حتم فضایى كه بر زندگى حرفه اى یك روزنامه نگار حاكم است با فضاى آرام كسى كه كارمند اداره ثبت احوال است تفاوتهاى بنیادى دارد. بنابراین كسى كه وارد این حرفه مى شود باید روحیه خاصى داشته باشد.» علاوه بر این انتظار حرفه اى از جامعه مطبوعات این است كه در خدمت جامعه غیرمطبوعات یعنى عموم مردم باشند. چنین رویكردى تقریباً در هیچ شغل دیگرى سابقه ندارد.
صدیقى مى گوید:« روزنامه نگاران باید نسبت به وضعیت وكلا و پزشكان و معلمان و دانشجویان و كودكان و... حساس باشند. آنها به افراد در رسانه ها جایگاه مى دهند اما خودشان جایگاهى ندارند. گرچه خود مسؤول پاسخ خواهى از مسؤولان و طرح مطالبات مردم به شمار مى روند. به عنوان مشتى روزنامه نگار آواره و سرگردان از این روزنامه به آن روزنامه مى روند و هیچ كس حقوق آنها را جدى نمى گیرد.»
وقتى روزنامه ها بسته مى شوند
با تعطیلى روزنامه ها روزنامه نگاران اولین قشر آسیب پذیر خواهند بود. در بسیارى از موارد زن و شوهر روزنامه نگار هر دو در یك روزنامه كار مى كنند وهنگامى كه روزنامه به هر دلیلى تعطیل مى شود درواقع اسباب معیشت یك خانواده برچیده مى شود.
قاضى زاده مى گوید: «وقتى شما زرگر هستید سروكارتان با زرگرهاست. در هر شغل دیگرى هم كمابیش همین طور است. اما در شغل ما ممكن است هر كسى صاحب روزنامه باشد. یعنى روزنامه نگار نیستند بلكه اغلب سوابق اجرایى خوب و یا سرمایه هنگفت دارند و من روزنامه نگار براى آنها كار مى كنم. حالا اگر اتفاقى بیفتد و روزنامه بسته شود آنها مى روند سر كار خودشان و من بیكار مى شوم!»
شیرین افشار، روزنامه نگار جوان مى گوید: «در تمام این سالها تنها حمایتى كه از روزنامه نگاران بیكار شده است مربوط به هدیه اى است كه رئیس جمهور به یكى از روزنامه هاى اصلاح طلب كه تعطیل شده بود پرداخت و روزنامه هم از محل این هدیه تا ۳ماه به ما حقوق بیكارى پرداخت كرد.»
اینجاست كه روزنامه نگاران و فعالان حوزه مطبوعات انتظار نقش پررنگ ترى از انجمن صنفى روزنامه نگار دارند. اصولاً فلسفه ایجاد انجمن صنفى در هر حرفه اى دفاع از حقوق اهالى صنف است. اما آیا انجمن صنفى روزنامه نگاران ایران حضور مؤثر و دخالت قاطع مفیدى در جریان مسائل مختلف روزنامه نگاران دارد؟ حسین قندى ضمن اشاره به سندیكاى روزنامه نگاران كه در سال۱۳۴۰ فعالیت خود را شروع كرد مى گوید: «سندیكا با انعقاد یك پیمان دسته جمعى توانست از حقوق روزنامه نگاران به طور جدى دفاع كند. در این دوران مسأله بیمه و حقوق بیكارى همه خبرنگارها حل شد و به نوعى نگرشى حرفه اى به این شغل آغاز شد.»
قندى یكى از دلایل موفقیت و تأثیرگذارى سندیكاى روزنامه نگاران در طول دهه هاى چهل و پنجاه را تركیب هیأت مدیره این سندیكا مى داند و مى گوید: «همه اعضاى این سندیكا روزنامه نگار بودند و بیشتر از آنكه وابستگى حزبى یا سیاسى داشته باشند دغدغه حرفه اى داشتند. اما انجمن صنفى امروز بیشتر سیاسى است تا حرفه اى و به همین دلیل چندان توجهى به مسائل معیشتى و مشكلات حرفه اى روزنامه نگاران نمى شود.» شاید در یك جمع بندى كلى وضعیت انجمن صنفى روزنامه نگاران چندان تفاوتى با سایر اتحادیه ها، تشكل ها یا انجمن هاى صنفى نداشته باشد. واقعیت موجود نشان مى دهد كه در بیشتر موارد اتحادیه ها و اصناف نقش كلیدى و مؤثرى كه باید را ندارد و به مرور زمان به نهادهایى تشریفاتى تبدیل مى شوند. اما آنچه نقش كم رنگ انجمن صنفى روزنامه نگاران را بیشتر به رخ مى كشد تعطیل شدن روزنامه ها و بیكارى پى در پى روزنامه نگاران است كه براى احقاق حقوق خود هیچ امیدى به انجمن صنف خود ندارند!
نان تلخ روزنامه نگارى
اتحادیه كله پزها، اتحادیه فروشندگان ساندویچ، اتحادیه كفاشان، اتحادیه... همه جور اتحادیه در قانون كشور ما تعریف شده است. اما در این میان جاى اتحادیه روزنامه نگاران به شدت خالى است.
على اكبر قاضى زاده مى گوید: «متأسفم از اینكه بگویم در ردیف شغل هایى كه در وزارت كشور وجود دارند، اصلاً شغلى به نام روزنامه نگارى وجود ندارد! و به ما توصیه شده است كه براى تشكیل اتحادیه روزنامه نگاران زیر مجموعه صنف «مهر لاستیك سازان» قرار بگیریم.»
روزنامه نگارى در فهرست مشاغل وزارت كشور وجود ندارد، روزنامه نگارى شغل پردردسر و كم بهره اى است اما به قول قاضى زاده چراغ ما در این تحریریه مى سوزد! شرایط دشوار است اما ما مى مانیم و نان تلخ روزنامه نگارى را به تلخى سق مى زنیم. ما هنوز هستیم.