تبلیغات
یادداشت های یک پیرمردکثیف

یک تبلیغ

سه شنبه 8 شهریور 1384 10:08 ق.ظ
طبقه بندی:عمومی، 

1484-18.jpg, 171 KB


شما افسانه اید آقاى پاچینو!!!!!

چهارشنبه 2 شهریور 1384 11:08 ق.ظ
طبقه بندی:عمومی، 

                                208212.jpg

شما افسانه اید
آقاى پاچینو!
در این كه میان آل پاچینو و رابرت دنیرو كدام یك بزرگترین بازیگر مرد معاصر تاریخ سینماست بحث هاى فراوانى وجود دارد اما آنچه مسلم است گزیده كارى و پیش گرفتن روشى متفاوت توسط پاچینوست. اگر دنیرو از نیمه هاى دهه نود سعى فراوانى كرد تا چهره اى محبوب باشد و با بازى در كمدى هاى گیشه اى، خود را تا سطح یك بازیگر پركار پایین كشید، پاچینو كم كارى همیشگى اش را كه معمولاً سالى یك فیلم را دارد، ادامه داد و ثابت كرد كه حتى در بدترین انتخاب هایش چون «تالار شهر» هم یك نفره مى تواند فیلم را سرپا نگاه دارد. ضمن اینكه این هوشمندى را هم دارد تا در جایى كه مى داند چندان موفق نیست، خیلى حضور نداشته باشد. كناره گیرى از كارگردانى پس از فیلم نه چندان موفق در جست و جوى ریچارد نشان
از همین مسأله دارد.
ستاره مهم ترین فیلم هاى سه دهه اخیر در دوشنبه پیش رو، شصت و پنج سالگى اش را جشن مى گیرد. بازیگرى كه شرح حال نویسان آمریكایى و حتى بخش گسترده اى از بدنه سینما، او را افسانه بازیگرى یا یك اسطوره مى دانند. آخرین فیلمش تاجر ونیزى سال گذشته در جشنواره هاى سینمایى حضور پررنگى داشت و پس از آن، او براى بازى در دو فیلم قرارداد بست كه هردو، تا پاییز امسال روى پرده مى روند. ..
208314.jpg
آلفردو جیمز پاچینو در ۲۵آوریل ۱۹۴۰ به دنیا آمد. در همان كودكى پدر و مادرش از هم جدا شدند و نزد خانواده مادرى اش بزرگ شد. سرگرمى كودكى اش تقلید صدا و تكرار بازى هنرپیشگان بزرگ در فیلم هایى بود كه روى پرده مى دید. علاقه چندانى به تحصیلات آكادمیك نداشت، براى همین در ۱۷ سالگى دبیرستان هنرهاى نمایشى منهتن را رها كرد و شغل هایى مختلف را تجربه كرد؛ هرچند علاقه اش یعنى بازیگرى را به شكل آماتورى و در اجراهاى محلى دنبال كرد.
پس از مرگ مادر تصمیم گرفت تا تمام وقت خود را صرف نمایش كند و بالاخره موفق شد در مدرسه «هربرت برگهاف» زیر نظر چارلز لاتن آموزش ببیند. او مهارت هایش را تقویت كرد تا اینكه توانست در نمایش«كافه سینو» نقشى را به عهده بگیرد و با تلاش بسیار موفق شد وارد«اكتورز استودیو» شود. و این بار از«لى استراسبرگ» درس هاى فراوانى گرفت و با بازى در نقش كوچكى، در نمایش«آیاببر كراوات مى زند؟» بار دیگر خوش درخشید. پس از یك سال كار كردن، توانست جایزه ابى را براى نمایش«سرخ پوستى كه برانكس را مى خواهد» از آنِ خود كند.
بازى اش در فیلم بعدى یعنى«وحشت در نیدل پارك» توجه فرانسیس فوردكوپولا را به خود جلب كرد، كسى كه با وجود مخالفت هاى تهیه كننده و استودیو، او را براى نقش مایكل كورلئونه در«پدر خوانده» انتخاب كرد. بازیگران دیگرى هم مثل جك نیكلسون، كلینت ایستوود و بسیارى دیگر براى این نقش كاندیدا شده  بودند اما نظر كوپولا فقط روى پاچینو بود. در تمام مدت فیلمبردارى این ترس در او وجود داشت كه هر لحظه، ممكن است كنار گذاشته شود.
نقش مایكل، بسیار ظریف و دوگانه بود كه پاچینو با بازى خودجوش و تلاش زیاد به خوبى از عهده آن برآمد و با این نقش ماندگار شد. مطمئناً كمتر كسى مى توانست این گونه، نقش را به سامان برساند. بازى در این فیلم، به خصوص هم بازى بودن با مارلون براندو، درس بزرگى براى تمام زندگى هنرى او بود. این نقش نامزدى اسكار را برایش به ارمغان آورد.
208212.jpg
او با فیلم«سرپیكو»، كه تجربه اى متفاوت بود، كارش را ادامه داد. تا اینكه براى«پدر خوانده (۲)» دعوت شد و باز هم براى هر دو فیلم سرپیكو و پدر خوانده(۲) نامزد دریافت جایزه شد. بعد از آن در فیلم«بعدظهر سگى» بازى كرد. در دهه نود كارگردانى را هم با در جست وجوى ریچارد آزمود كه چندان موفق نبود.
در پایان دهه دستمزدش به بالاى ده میلیون دلار براى هر فیلم رسید. او تنها بازیگر مردى است كه در طول سال، هم براى بهترین بازیگر نقش اول و هم براى بهترین بازیگر نقش دوم، نامزد دریافت جایزه شده  است. پاچینو از معدود بازیگران هالیوودى است كه هرگز ازدواج نكرده است. پاچینو در متفاوت ترین بازى هایش، كاریزمایى با خود دارد كه جذب كننده است و همین، از پاچینو ستاره اى را ساخته كه بیوگرافى نویسان هالیوودى بر او نام افسانه را نهاده اند.
208197.jpg

در این كه میان آل پاچینو و رابرت دنیرو كدام یك بزرگترین بازیگر مرد معاصر تاریخ سینماست بحث هاى فراوانى وجود دارد اما آنچه مسلم است گزیده كارى و پیش گرفتن روشى متفاوت توسط پاچینوست. اگر دنیرو از نیمه هاى دهه نود سعى فراوانى كرد تا چهره اى محبوب باشد و با بازى در كمدى هاى گیشه اى، خود را تا سطح یك بازیگر پركار پایین كشید، پاچینو كم كارى همیشگى اش را كه معمولاً سالى یك فیلم را دارد، ادامه داد و ثابت كرد كه حتى در بدترین انتخاب هایش چون تالار شهر هم یك نفره مى تواند فیلم را سرپا نگاه دارد. ضمن اینكه این هوشمندى را هم دارد تا در جایى كه مى داند چندان موفق نیست، خیلى حضور نداشته باشد. كناره گیرى از كارگردانى پس از فیلم نه چندان موفق در جست و جوى ریچارد نشان از همین مسأله دارد.
ستاره مهم ترین فیلم هاى سه دهه اخیر در دوشنبه پیش رو، تولد شصت و پنج سالگى اش را جشن مى گیرد. بازیگرى كه شرح حال نویسان آمریكایى و حتى بخش گسترده اى از بدنه سینما، او را افسانه بازیگرى یا یك اسطوره مى دانند. آخرین فیلمش تاجر ونیزى سال گذشته در جشنواره هاى سینمایى حضور پررنگى داشت و پس از آن، او براى بازى در دو فیلم قرارداد بست كه هردو، تا پاییز امسال روى پرده مى روند.
آنچه به مناسبت شصت و پنج سالگى افسانه هالیوود پیش رو دارید، شامل یك گفت و گوى بلند است كه از چند منبع مختلف گزینش شده و یك نگاه كلى به كارنامه پاچینو كه تا حدى مى تواند تصویرى از این سال هاى حضور در آمریكا ارائه دهد. پاچینو چند ماه پیش به عنوان ایفاگر نقش مهم ترین كاراكتر گانگستر تاریخ سینما نیز انتخاب شد. هرچه باشد، او بخش مهمى از موقعیت امروزش را مرهون مایكل كورلئونه مجموعه فیلم هاى پدرخوانده و البته اعتماد فرانسیس فورد كوپولاى بزرگ براى انتخاب نامتعارفش است.

استقبال از تاجرونیزى تا همین حالا هم خیلى ها را متعجب كرده است؟
انتظار دیگرى وجود نداشت. این یك اجراى مدرن از یك متن كلاسیك پر از جاذبه هاى نمایشى است. از همان ابتدا هم مى شد حدس زد كه قرار است چه چیزى روى پرده بیاید.
آل پاچینو فكر مى كند غرور تا چه حد براى یك بازیگر لازم است؟
فكر نمى كنم كه خودبزرگ بینى بخشى از بازیگرى باشد. شاید بهتر است غرور را تعریف كنیم. در هر شخصى كرامت و عزت نفس وجود دارد و نیاز دارد كه مطرح شود یا اینكه نظر دهد. آنهایى كه بیهوده مغرورند، بازیگران خوبى نیستند. این یك ویژگى است كه از نهانگاه زندگى اشخاص نشأت مى گیرد. بنابراین، به نظر من غرور، لزوماً منسوب به یك بازیگر حرفه اى نیست.
همین غرور نیست كه مى تواند كاراكترى چون مایكل را در پدرخوانده ها پیش ببرد؟ شما با این نقش بدل به بزرگترین گانگستر تاریخ سینما شده اید...
مایكل از بزرگترین خاطرات زندگى من است. كسى كه با او زندگى كرده ام. در مورد این انتخاب هم فكر مى كنم ویژگى نقش است كه باعث شده من برگزیده شوم. آنچه مایكل را در پدرخوانده ها پیش مى برد اعتماد به نفش جادویى اوست و زمانى همه چیز را از دست مى دهد كه آن اعتماد به نفس از بین مى رود و مایكل به همه گذشته، شك مى كند.
آیا شما تجربیات و دانسته هاى شخصى خودتان را در ایفاى نقش به كار مى گیرید؟
بله، در هر كارى كه انجام بدهم از آن استفاده مى   كنم. شما به عنوان یك بازیگر در اصل خودتان را بازى مى كنید. هر اسمى كه بخواهید مى توانید روى آن بگذارید. البته، واقعاً این كار بیشتر به طور ناخودآگاه صورت مى گیرد پس ممكن است خودتان متوجه نباشید ولى براى اینكه به نقشتان نزدیك شوید مجبورید از تجربه خودتان استفاده كنید. به همین دلیل است كه سعى مى كنم در حرفه ام كمتر مصاحبه كنم و خودم را كمتر نشان دهم چون همیشه نگران هستم كه شخصیتم - هرچه كه باشد - بیش از حد نمایان شود و این زودتر از دیده شدن بازى ام روى پرده اتفاق مى افتد. یك نقاش، چیزى را نقاشى مى كند كه یا آن را دیده و یا در ذهنش وجود دارد. بهتر است اینطور فكر كنیم كه من نقاشى را كشیده ام. مردم درباره من همراه آن نقاشى قضاوت مى كنند. بعضى آن تصویر را قبول دارند و بعضى آن را رد مى كنند ولى به هر حال تصویرى وجود دارد كه مى توانم خودم را پشتش پنهان كنم. فكر مى كنم هر كس براى انجام هركارى همین كار را مى كند.
آیا از این موضوع آگاه هستید كه به عنوان یك ستاره سینما، حالت مرعوب كننده اى را براى كسانى كه با آنها كار مى كنید به همراه مى آورید؟
واقعاً این گونه فكر نمى كنم. من به كار نزدیك مى شوم و آن را به همان روشى كه همیشه انجام داده ام، تمام مى كنم. اگر احساس كنم كه همكارانم چنین احساس  ترسى هنگام كار با من پیدا مى كنند شاید نتوانم بازى كنم چون كار ما، گروهى است. كاملاً مثل این است كه ما یك اركستر باشیم كه باید هماهنگ با هم ساز بزنیم. اگر یكى از اعضاى گروه احساس كند دیگران از او مى ترسند، نمى تواند به راحتى كارش را انجام دهد. مى توانم بفهمم كه این چه احساسى است. وقتى با كسى كه تنها از طریق فیلم هایش مى شناسید روبرو مى شوید چنین تصورى از او پیدا مى كنید. اما در طول سال ها فهمیدم بهتر است بگذاریم این احساس برود چون بازیگرها، شخصاً آنگونه كه ما درباره شان فكر مى كنیم نیستند.
شما اغلب یك فرد افسانه اى خوانده  مى شوید؛ آیا این عنوان را دوست دارید؟ وقتى مردم از شما به عنوان افسانه یاد مى كنند، چه عكس العملى نشان مى دهید؟
خب، وقتى دیگران اینطور مى گویند من هم مجبورم بگویم: شاید مدتى آن طرف  ها بوده ام. این تنها چیزى است كه مى توانم در پاسخ بگویم. اما به هر حال من خودم را با این شرایط وفق داده ام.
چطور با زندگى در قالب یك بازیگر پرمشغله كه اغلب دور از خانه است، كنار مى آیید؟
همه فیلم هایى كه بازى مى كنم، زندگى خودم را به من یادآورى مى كنند. چیز فوق العاده اى كه در مورد سینما وجود دارد این است كه هر بار با افراد جدیدى آشنا مى شوید. بسیارى از بازیگران هم مثل من تصور مى كنند كه دور هم جمع شدن براى به ثمر رساندن یك فیلم مثل یك زندگى خانوادگى است.
چقدر سخت است كه نقشتان را از میان فیلمنامه هاى پیشنهادى انتخاب كنید و آنهایى را به مبارزه بطلبید كه بیشتر از دیگر نقش ها شما را تحریك مى كنند؛ آیا این نقش ها واقعاً با توانایى هاى شما مطابقت دارند؟
براى بیشتر بازیگرها این امر غریزى است، یعنى هر نقشى كه شما را برایش انتخاب كنند. اما در كنارش، نكته اى در كار حرفه اى هست كه اگر آن را انجام دهید و به آن بسیار توجه داشته باشید، دیگران تمایل پیدا مى كنند تا بیشتر از شما استفاده كنند. البته گاهى اوقات هم در نقش مناسب خودتان از شما بهره نمى برند اگر چه ممكن است از این تصور كه آنها خواستار شما هستند لذت ببرید و فكر كنید كه از عهده هر نقشى بر مى آیید اما در اشتباه هستید. شما مجبورید وقتى مى خواهید نقش را بپذیرید مراقب باشید چون با این شرایط كار را قبول مى كنید اما با در نظر گرفتن اینكه اگر مشهور نبودید ممكن بود براى نقش انتخاب نشوید. پس من هم مجبورم در این مورد بسیار با احتیاط عمل كنم.
همكارى با «مایكل مان» كارگردان مخمصه چطور بود؟
من تمركز او را حین انجام كار خیلى دوست دارم. همانطور كه بعضى ها به كلى بازیگرند، او هم تماماً كارگردان است. تقریباً مى توان گفت كه با غریزه اش فیلم مى سازد.
این ویژگى به شما به عنوان یك بازیگر چه كمكى مى كند؟
در این صورت شما احساس مى كنید كه حمایت مى شوید؛ بنابراین به خودتان اجازه مى دهید كه توانایى هاى خود را در اختیار او قرار دهید تا او از آنها استفاده كند.
درباره بازیگرانى كه حاضرند كمتر از قابلیت هاى واقعیشان مورد توجه قرار گیرند ولى در عوض پول بیشترى دریافت كنند چه نظرى دارید؟ اگر چه این كار را براساس عقیده اى كه دارند انجام دهند، در صورتى كه بسیارى از بازیگران واقعاً مستعد، آن دستمزدهاى كلان را كنار مى گذارند...
صادقانه فكر مى كنم این چیزها مربوط به شیوه اى است كه این دوستان به كار مى گیرند. چیزى كه مردم از ما انتظار دارند كاركردن است. بسیارى از این ستارگان بسیار خبره و بااستعداد هستند. آنها برنامه مشخصى را طراحى مى كنند تا بینندگان را مجبور كنند به سینما بیایند و آنها را ببینند. این چیز خاصى است كه باید تحسین شود و به آن ارزش داده شود. من مشوق بزرگ این كار هستم.
آیا «صورت زخمى» نقطه اوج سینماى پاچینو است؟ یا اگر نه كدام فیلم موردعلاقه پاچینوى بزرگ است؟
صورت زخمى را دوست دارم. اما فیلم مورد علاقه من با بازى آل پاچینو، «راه كارلیتو» است.
كارگردان بى خوابى - كریس نولان - گفت كه خوشحال است شما آن نقش را به عهده گرفتید؛ چون شما شكل و شمایل یك شخصیت خشن را به خوبى مجسم مى كنید، آیا با این حرف موافقید؟
به نظر من مواقعى وجود دارد كه احساس مى كنید نقشى هست كه مردم دوست دارند و مى خواهند شما را در آن نوع نقش ها ببینند بنابراین شما هم ترجیح مى دهید چنین نقشى را گاهى اوقات بازى كنید اما من اساساً «بى خوابى» را به خاطر كریس نولان و نوع كارش بازى مى كردم. بنابراین، روش او براى نزدیكى به هدف فیلم مهم ترین دلیلى بود كه در این كار بازى كردم. علاوه بر آن شخصیت خودم را در فیلم دوست دارم. شخصى مغرور؛ كسى كه هم خوب است و هم بد.
... و درباره كارگردانى چطور... «در جست و جوى ریچارد» را كار مهمى در كارنامه تان مى دانید؟
خودم را یك كارگردان نمى دانم. اگر قرار باشد دوباره كارگردانى كنم، باید چیزى باشد كه درباره آن احساسى قوى داشته باشم. چون كارگردانى یك نوع نگاه كلى به مسائل است كه من خیلى از آن برخوردار نیستم. اما چیز خوبى كه در مورد كارگردانى وجود دارد كنترل و مدیریت داشتن بر عوامل است.
شیوه نزدیك شدن شما به شخصیت نقشهایتان در طول سالها تجربه، چقدر تغییر كرده است؟
اوایل نیاز داشتم كه تمام وقت در نقش فرو روم. بنابراین حتى زمانى كه منتظر شروع كار بودم در نقش خودم غرق بودم و این كار خیلى برایم لازم بود. اما حالا مى توانم قبل از شروع كار با نقش خیلى درگیر نشوم و این درگیرى را پنج دقیقه قبل از شروع بازى، آغاز كنم این توانایى چیزى است كه در طول سالها تجربه كسب كرده ام.
گزینه هاى سال هاى اخیر چقدر براى پاچینو راضى كننده است؟ به نظر مى رسد او مجبور است میان بد و بدتر انتخاب كند...
واقعاً چنین نیست. روزهایى هست كه سرصحنه فكر مى كنم همه چیز چقدر حرفه اى تر شده است. در فیلم كارآموز و در كنار كالین فارل كه حضورش را دوست دارم، روزهاى خوبى داشتیم و در تاجر ونیزى با یك گروه فوق العاده كار كردم. تاجر ونیزى ثابت كرد كه هنوز هم چیزهایى براى یادگرفتن وجود دارد.


نگیره فکرتووووووو!!!!!!!!!!!!

سه شنبه 25 مرداد 1384 06:08 ق.ظ
طبقه بندی:عمومی، 

223527.jpg

گروهى از پژوهشگران دانشگاه كالج لندن و نیز دانشگاه كالج لس آنجلس مى گویند قادر به پایش افكار انسان ها از طریق تهیه اسكن هایى از مغز آنان هستند.
به گزارش خبرگزارى بى بى سى، این دانشمندان معتقدند كه حتى با بررسى اسكن هاى مغزى انسان ها، مى توان دریافت كه آنان براى مثال در حال گوش كردن به كدام نوع موسیقى یا صدا هستند.
بر اساس این گزارش، اسكن هاى مغزى با فعالیت الكتریكى سلول هاى مغزى یا نورون ها در ارتباط مستقیم است و با تحلیل رفتار و فعالیت نواحى گوناگون مغز، مى توان پرده از محرك هاى اولیه همچون یك صدا یا موسیقى برگرفت.
شمارى از محققان بر این باورند كه با تكمیل این تحقیقات شاید بتوان نوعى برنامه كامپیوترى ویژه براى »فكرخوانى» توسعه داد و به این ترتیب، یكى از رؤیاهاى دیرینه بشر را جامع واقعیت پوشانید.


چراغ من دراین تحریریه مى سوزد!!!!!!!!!!

سه شنبه 18 مرداد 1384 06:08 ق.ظ
طبقه بندی:عمومی، 

                              


چراغ من دراین تحریریه مى سوزد

   222723.jpg

خورشید با انگشتانه نورش سكوت پنجره را هاشور مى كشد و روشناى آسمان واژگون، ناگهان روزى دیگر را تكرار مى كند. تو كفش هاى ناگزیرت را به پا مى كشى و مى روى تا باردیگر سرداب هاى این شهر ملول را ازحضور بى امتیاز خود سرشار كنى! زندگى مثل نیازى مهم و فورى اعلام ضرورت مى كند:
«كار، لبخند، اندوخته مبادا و قرصى نان كه با خود به خانه كوچكت ببرى!»
شهر شلوغ است و پرهیاهو. هرم گرم تابستان از بیرون مى پاشد توى صورتت. در تاكسى نشسته اى و خورشید با پرتوهاى عمودى نورش بر بودن و ماندن اصرارمى كند. عرق مى ریزى و با هر دو دست، كیف و دوربین وضبط صوت و كاغذهایت را چسبیده اى. درجایى دورافتاده از شهر كارخانه اى را بسته اند. حقوق كارگران پرداخت نشده است. كارگران چند روزى است كه در اعتصاب به سرمى برند و تو روزنامه نگارى!
پس مى روى تا از چند و چون ماجرا سردربیاورى و با روایت حق خواهى كارگران افكارعمومى را تحت تأثیر قراردهى. تو روزنامه نگارى؛ امیدهایت را با خود از زهدان مادر آورده اى و جهان را مثل باغچه عصر تابستان مى خواهى. مثل صلح، مثل مهربانى، مثل نان! تو روزنامه نگارى! حرفه ات سخن گفتن از دردهاست و جست وجوى حق و عدالت در گوشه و كنار جهانى كه مهمان آن هستى.
تمام روز را مى نویسى، مى خوانى، مى گردى و مى جویى! اما جهان هیچ ندارد كه در بشقاب تو بگذارد؛ ماههاست كه حق التحریرت را نگرفته اى و كمتر پیش آمده كه در یك نشریه آن قدر بمانى تا ریشه بدوانى! كولى وار، هرروز یك روزنامه را به قصد رفتن به روزنامه دیگر ترك كرده اى و هرگز فرصت این را به دست نیاورده اى كه آنقدر با رسانه مطبوعات دمساز و همراه شوى تا نسبت به آن حساسیت یا تعصب پیداكنى. همه چیز با شتاب در جریان است.
دل آشوب غروب، محتواى ناعادلانه روز را دركیف دستى ات مى ریزى و خسته از هزار هیاهویى كه ذهنت را انباشته است به خانه بازمى گردى و رمز كیف دستى گرفتارى هایت را برعدد بى نهایت تنظیم مى كنى! عقل معاش اندیش نهیب مى زند: یك روز دیگر هم به پایان رسید!
سركار یا سردار؟
حرفه روزنامه نگارى هم از آن كارهاست كه احتمالاً هنگام رفتن به خواستگارى نه تنها هیچ امتیازى به حساب نخواهدآمد بلكه ممكن است موانعى هم سر راه ایجادكند. فریدون صدیقى، روزنامه نگار قدیمى و استاد این رشته مى گوید: «من كارم را از سال ۱۳۵۱ شروع كردم. آن موقع با همسرم همكار بودم ولى پدرخانمم گفت این شغل آتیه ندارد، بخصوص كه شما هردو درگیرش هستید! و ازدواج ما را مشروط كرد به اینكه یك كداممان حرفه روزنامه نگارى را ترك كنیم. به این ترتیب همسر من روزنامه نگارى را كنارگذاشت و به استخدام دولت درآمد و ما توانستیم ازدواج كنیم.»
سى و سه سال پیش فریدون صدیقى در مؤسسه مطبوعاتى رسمى و مهمى مثل كیهان كه روزنامه نگارانش را به صورت رسمى و قطعى استخدام مى كرد و از تشكیلات محكمى برخوردار بود احساس امنیت شغلى نمى كرد. آن روزها مى گفتند «روزنامه نگار در جهان سوم یا سركار است یا سر  دار!!»
این روزها اما شرایط فرق كرده است، تعداد زیادى روزنامه ها، ماهنامه، هفته نامه و... منتشر مى شود و انبوهى از اهل قلم پیر و جوان، زن و مرد و قدیمى و تازه كار دست اندركار تهیه و تولید خبر، گزارش، مقاله، یادداشت، ترجمه و... براى مؤسسات مطبوعاتى هستند.
و اگرچه حرفه آنها ایجاب مى كند كه آیینه تمام نماى كاستى ها، مشكلات و مسائل اجتماعى، سیاسى، اقتصادى، فرهنگى، هنرى و... در جوامع باشند اما هریك درگیر دغدغه هاى ذهنى بى پایانى كه اغلب ناشى از نوع شغل آنهاست نیز هستند. على اكبر قاضى زاده، روزنامه نگار و استاد روزنامه نگارى احساس ناامنى شغلى در حرفه روزنامه نگارى را در سه بخش بررسى مى كند. اولین احساس، دغدغه مداوم ازدست دادن كار است، دومین نگرانى از بابت تحت تعقیب یا آزار قرارگرفتن به دنبال اطلاع رسانى است و دغدغه سوم كه غم انگیزترین دغدغه هم هست دغدغه آینده است.
قاضى زاده مى گوید: شما سال ها كاركرده اید، اما حالا اگر یك سال بیمار شوید آیا حقوق اجتماعى اى برایتان درنظرگرفته مى شود؟ من از سال ۱۳۴۹ مشغول روزنامه نگارى هستم.
اما همین امروز اگر سوابق بیمه ام را جمع آورى كنم گمان نمى كنم به بیش از ۱۵ سال برسم و این به آن معنى است كه من درطول این سال ها همواره كارگر فصلى اى بوده ام كه براى ناشران مطبوعات كاركرده ام و هرگاه روزنامه نخواسته است آنجا را ترك كرده ام یا خودم استعفا داده ام و یا روزنامه تعطیل شده است.
امروز تعداد روزنامه ها و روزنامه نگاران خیلى بیش از قدیمى هاست و طبیعى است باشرایطى كه روزنامه نگاران قدیمى وصف مى كنند درگیر باشند. از این گذشته كه امروز جماعت كثیرى به نظرمى رسد در روزگار قدیم روزنامه نگاران هم - مثل خیلى چیزهاى دیگر! - از جایگاه اجتماعى والاترى برخوردار بودند!
ناامنى حرفه اى و تولید انبوه
بسیارى از روزنامه نگاران جوان اذعان مى دارند كه هیچگاه نتوانسته اند به روزنامه نگارى به عنوان شغلى مداوم و ماندگار نگاه كنند. تصویر ذهنى اكثر روزنامه نگاران از آینده حرفه اى روشن و مطمئن تصویرى مخدوش و مبهم است كه سرانجام در مقطعى ناگزیر به ترك حرفه خود خواهندشد.
شیرین افشار، روزنامه نگار جوانى كه به شغل خود عشق مى ورزد، مى گوید: درحال حاضر در یك خبرگزارى دولتى كارمى كنم ولى این نه به خاطر علاقه اى است كه به كار در مجموعه دولتى دارم بلكه به خاطر تشویشى است كه بابت تأمین معیشت خودم دارم. متأسفانه كار در روزنامه ها و نشریات هرگز نمى تواند احساس اطمینان و امنیت درازمدتى به روزنامه نگار بدهد كه البته این بستگى به تفكر سیاسى و اعتقادات ما هم دارد.
افشار كه تجربه كار در روزنامه هاى اصلاح طلب پس از دوم خرداد را دارد شرایط خود را چنین توصیف مى كند، «من در سه روزنامه اصلاح طلب كاركردم كه هرسه توقیف شدند. تازه وقتى هم كه روزنامه ها هنوز توقیف نشده بودند و ما مشغول كار بودیم هرلحظه این نگرانى همراهمان بود كه روزنامه به دلیلى بسته شود و ما از كارى كه دوستش داریم بیكار شویم!»
در چنین شرایطى است كه با روند روبه رشد روزنامه نگارانى كه این حرفه را به عنوان شغل دوم و گاه سوم خود برمى گزینند مواجه مى شویم. اشخاصى كه به چنین انتخابى دست مى زنند درآمد حاصل از روزنامه نگارى را براى اداره زندگى خود و خانواده شان كافى نمى دانند.
222663.jpg
ازسوى دیگر عده اى از روزنامه نگاران نیز كه كارى جز نوشتن نمى دانند و یا به هیچوجه حاضر نیستند فضاى مطبوعات را به قصد فعالیت در حوزه هاى «نان و آب دارتر» ترك كنند، اغلب درگیر تولید انبوه شده به طور همزمان در رسانه هاى مختلف كار مى كنند و این اتفاق در بیشتر موارد به عدم تمركز و فرسودگى بیش ازحد روزنامه نگاران و درنتیجه بى كیفیتى محصول نهایى مى انجامد.
على اكبر قاضى زاده دراین باره مى گوید: «وقتى همكار من ساعت ۴ بعدازظهر به دفتر روزنامه مى رسد آن قدر خسته است كه نه تنها ازاو انتظار خلاقیت ندارم بلكه دلم مى خواهد یك دست رختخواب برایش بیاورم كه كمى بخوابد چون بعد از پایان كارش دراین روزنامه تازه باید كار سوم را شروع كند!»
قاضى زاده بى توجهى مردم به رسانه ها و بى علاقگى آنها به خواندن روزنامه ها را به عنوان یكى از نتایج این شرایط ارزیابى مى كند: «اگر بچه ها، پیرها، ایلات و عشایر و روستاییان و... را نادیده بگیریم چیزى در حدود ۳۵میلیون نفر جمعیت داریم كه مى توانند روزنامه بخوانند اما آیا در تمام این كشور یك روزنامه با تیراژ ۵۰۰هزار چاپ مى شود؟ این نشان مى دهد كه در روزنامه هاى ما خون و گرمایى وجود ندارد.»
حسین قندى، استاد روزنامه نگارى و یكى دیگر از روزنامه نگاران قدیمى اما نظر متفاوتى دارد. او مى گوید: «افت كیفیت از نظر من ربطى به تولید انبوه و كار كردن در چند روزنامه به طور همزمان ندارد. این مسأله بیشتر از آنكه به چند شغلى بودن روزنامه نگاران مربوط باشد به ویژگى ها و تواناییهاى علمى و ادبى اى برمى گردد كه متأسفانه عده اى از روزنامه نگاران از آن برخوردار نیستند.
صرف علاقه به حوزه مطبوعات نمى تواند براى روزنامه نگار شدن كافى باشد. بلكه شما باید آدم مطلع و باسوادى باشید و بخصوص با ادبیات آشنا باشید.»
قندى با شاهد مثال آوردن از خبرنگاران آزادى كه در سراسر جهان كار مى كنند و گاه ممكن است در طول روز ۱۰ نوشته یا حتى بیشتر هم تولید كنند، به پشتوانه اندك ادبى و علمى برخى روزنامه نگاران انتقاد مى كند و مى گوید: «بیشتر كسانى كه مطبوعات ایران را پایه گذارى كردند ادیب بودند.»
استرس و سطح توقع در روزنامه نگارى
وقتى شغل شما یعنى قسمت مهمى از زندگى هر روزه تان مستلزم در نظر داشتن دائمى خطوط قرمز، چهارچوب ها، خطرات و بیم ها و زندگى كردن در هجوم اطلاعات، آمار، اخبار، حوادث دلخراش و... باشد روند فرسایش جسم و روحتان سرعت بیشترى به خود خواهد گرفت. اگر روزنامه نگار باشید بیشتر عصبى مى شوید، بیشتر مى گریید و بیشتر پیر مى شوید! اما فریدون صدیقى همه این ویژگى ها را جزو طبیعت و ذات روزنامه نگارى مى داند و مى گوید: «این حرفه، حرفه اى پرتنش و ماجراجویانه است. به طور حتم فضایى كه بر زندگى حرفه اى یك روزنامه نگار حاكم است با فضاى آرام كسى كه كارمند اداره ثبت احوال است تفاوتهاى بنیادى دارد. بنابراین كسى كه وارد این حرفه مى شود باید روحیه خاصى داشته باشد.» علاوه بر این انتظار حرفه اى از جامعه مطبوعات این است كه در خدمت جامعه غیرمطبوعات یعنى عموم مردم باشند. چنین رویكردى تقریباً در هیچ شغل دیگرى سابقه ندارد.
صدیقى مى گوید:« روزنامه نگاران باید نسبت به وضعیت وكلا و پزشكان و معلمان و دانشجویان و كودكان و... حساس باشند. آنها به افراد در رسانه ها جایگاه مى دهند اما خودشان جایگاهى ندارند. گرچه خود مسؤول پاسخ خواهى از مسؤولان و طرح مطالبات مردم به شمار مى روند. به عنوان مشتى روزنامه نگار آواره و سرگردان از این روزنامه به آن روزنامه مى روند و هیچ كس حقوق آنها را جدى نمى گیرد.»
وقتى روزنامه ها بسته مى شوند
با تعطیلى روزنامه ها روزنامه نگاران اولین قشر آسیب پذیر خواهند بود. در بسیارى از موارد زن و شوهر روزنامه نگار هر دو در یك روزنامه كار مى كنند وهنگامى كه روزنامه به هر دلیلى تعطیل مى شود درواقع اسباب معیشت یك خانواده برچیده مى شود.
قاضى زاده مى گوید: «وقتى شما زرگر هستید سروكارتان با زرگرهاست. در هر شغل دیگرى هم كمابیش همین طور است. اما در شغل ما ممكن است هر كسى صاحب روزنامه باشد. یعنى روزنامه نگار نیستند بلكه اغلب سوابق اجرایى خوب و یا سرمایه هنگفت دارند و من روزنامه نگار براى آنها كار مى كنم. حالا اگر اتفاقى بیفتد و روزنامه بسته شود آنها مى روند سر كار خودشان و من بیكار مى شوم!»
شیرین افشار، روزنامه نگار جوان مى گوید: «در تمام این سالها تنها حمایتى كه از روزنامه نگاران بیكار شده است مربوط به هدیه اى است كه رئیس جمهور به یكى از روزنامه هاى اصلاح طلب كه تعطیل شده بود پرداخت و روزنامه هم از محل این هدیه تا ۳ماه به ما حقوق بیكارى پرداخت كرد.»
اینجاست كه روزنامه نگاران و فعالان حوزه مطبوعات انتظار نقش پررنگ ترى از انجمن صنفى روزنامه نگار دارند. اصولاً فلسفه ایجاد انجمن صنفى در هر حرفه اى دفاع از حقوق اهالى صنف است. اما آیا انجمن صنفى روزنامه نگاران ایران حضور مؤثر و دخالت قاطع مفیدى در جریان مسائل مختلف روزنامه نگاران دارد؟ حسین قندى ضمن اشاره به سندیكاى روزنامه نگاران كه در سال۱۳۴۰ فعالیت خود را شروع كرد مى گوید: «سندیكا با انعقاد یك پیمان دسته جمعى توانست از حقوق روزنامه نگاران به طور جدى دفاع كند. در این دوران مسأله بیمه و حقوق بیكارى همه خبرنگارها حل شد و به نوعى نگرشى حرفه اى به این شغل آغاز شد.»
قندى یكى از دلایل موفقیت و تأثیرگذارى سندیكاى روزنامه نگاران در طول دهه هاى چهل و پنجاه را تركیب هیأت مدیره این سندیكا مى داند و مى گوید: «همه اعضاى این سندیكا روزنامه نگار بودند و بیشتر از آنكه وابستگى حزبى یا سیاسى داشته باشند دغدغه حرفه اى داشتند. اما انجمن صنفى امروز بیشتر سیاسى است تا حرفه اى و به همین دلیل چندان توجهى به مسائل معیشتى و مشكلات حرفه اى روزنامه نگاران نمى شود.» شاید در یك جمع بندى كلى وضعیت انجمن صنفى روزنامه نگاران چندان تفاوتى با سایر اتحادیه ها، تشكل ها یا انجمن هاى صنفى نداشته باشد. واقعیت موجود نشان مى دهد كه در بیشتر موارد اتحادیه ها و اصناف نقش كلیدى و مؤثرى كه باید را ندارد و به مرور زمان به نهادهایى تشریفاتى تبدیل مى شوند. اما آنچه نقش كم رنگ انجمن صنفى روزنامه نگاران را بیشتر به رخ مى كشد تعطیل شدن روزنامه ها و بیكارى پى در پى روزنامه نگاران است كه براى احقاق حقوق خود هیچ امیدى به انجمن صنف خود ندارند!
نان تلخ روزنامه نگارى
اتحادیه كله پزها، اتحادیه فروشندگان ساندویچ، اتحادیه كفاشان، اتحادیه... همه جور اتحادیه در قانون كشور ما تعریف شده است. اما در این میان جاى اتحادیه روزنامه نگاران به شدت خالى است.
على اكبر قاضى زاده مى گوید: «متأسفم از اینكه بگویم در ردیف شغل هایى كه در وزارت كشور وجود دارند، اصلاً شغلى به نام روزنامه نگارى وجود ندارد! و به ما توصیه شده است كه براى تشكیل اتحادیه روزنامه نگاران زیر مجموعه صنف «مهر لاستیك سازان» قرار بگیریم.»
روزنامه نگارى در فهرست مشاغل وزارت كشور وجود ندارد، روزنامه نگارى شغل پردردسر و كم بهره اى است اما به قول قاضى زاده چراغ ما در این تحریریه مى سوزد! شرایط دشوار است اما ما مى مانیم و نان تلخ روزنامه نگارى را به تلخى سق مى زنیم. ما هنوز هستیم.

 




  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :